حسودی می کنم؟!!!!
نه اینکه حسود باشم !
یا این که
آدمی باشم
که حسرت بدل باشد
مثل:
آه... سانتافه ی فلانی رو دیده ای ؟
اوه .. آقای بهمانی ویلاشونو چند خریدن ؟
نه!
حسود نیستم
شاید
البته
غبطه بخورم
به آدمهای خوشبختی که
با دستی که در دست یار دارند
خوش آمد گفته میشوند
آدمهای خوشبختی که
همه چیز دارند
اعتبار ... آرامش .... و از همه مهمتر
تایید مادرم !
تایید مادرم که می گویم
اعتباریست که آنرا الهی میداند و دیگر هیچ !
تایید مادرم
بر خواهرانم و برادرم هست
اما من .... ؟
من هیچگاه
تایید مادرم را نخواهم داشت
مادری که این همه دوست می دارمش
مرا تایید نخواهد کرد
بزرگترین پسرش
که نه حسود است
نه پرتوقع !
او به قطعه ای از زمین
و مقداری از آسمان قانع است
بزرگترین پسر مادرم را می گویم
که او هیچگاه تاییدش نخواهد کرد
حالا که فکر می کنم
می بینم
حسودی می کنم
حسودی می کنم
به
خواهرها و برادرم
که با آسودگی از یار می گویند
آه اما ... من !
هیچگاه نخواهم توانست
به مادرم بگویم
امشب یارم می آید ... برایش شام چه میپزی ؟
و او ( یارم)
تنها
یک ضمیر سوم شخص مفرد" مذکر" است
که در گفتگوهامان
تنها
بهترین "دوستم" خواهد بود
نه کسی که
دستش را در دست بگیرم و به مادرم بگویم
این همان سوم شخص مفرد است
که هم "مذکر" است .... هم" یار" من است.
.
.
واراند – 25 دی ماه 1389
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

3 comments:
واقعا نمی دونم دیگه چیکار کنم.
مرسی بابت راهنمایی
صفات نکوهیده !
واااااييييييي خدااااا!!!! دلم درد گرفت!!! الهي فداي اون غصه هات شم. اصلاً فكر نميكردم موضوع تا اين حد ممكنه آزاردهنده باشه! اميدوارم بتونيم يه روز رها از اين همه دشواري و حسرت و غصه كنار هم باشيم و تو دلت خوش باشه. دوست دارم.
ارسال يک نظر