- وقتی خیلی اظهار دلتنگی و سرگشتگی بکنی ، دوستهات خسته میشند …. تقصیر کسی نبوده که تو تصمیم عجولانه ای گرفتی و خواستی بری به جایی که شاید می دونستی تنهایی و ممکنه نتونی جمعی رو که اینجا باهاشون خوش بودی و زندگیت رو بهتر میکردن …. داشته باشی …. نذار کسی پشیمونیت رو ببینه و نذار غصه و ناراحتی بهت غالب بشه …. قوی باش پسر … زندگی بازی های خودش رو داره باید باهاش کنار بیایی .
وقتی تلفن رو قطع کرد ، سعی کرد به حرفاش فکر کنه …. به این که اون راست میگه یا نه …. واقعا اظهار دلتنگی های هر روز باعث دلخوری و دور شدن دوستهامون میشه ؟
.
.
کمی بیشتر فکر کرد و سعی کرد ، ذهنی رو که این روزها روی هیچ موضوعی متمرکز نمیشد رو وادار کنه تا روی این موضوع متمرکز بشه …. شاید …! خود او هم از شنیدن زنجموره ها و ناله های هر روزه ی کسی در مورد این که اشتباه کرده و کاش اینجوری نمیشد و کاش اونجوری نمیشد حتما خسته میشد ….. یادش بود که چند سال پیش همین دوستی که این جملات رو براش سرهم بندی کرده بود ، مجبور به ترک شهر دیگری شده بود و چندین ماه کارش همین بود که تلفن روبرداره و گریه و زاری کنه …. اظهار پشیمونی نمیکرد که شیراز رو ترک کرده … ناراحتیش از روابطش با پارتنری بود که جز آزار و اذیت روحی براش عایدی دیگری نداشت .. یادش نمیامد که آیا اون روزها از این دوست خسته شده بود یا نه … فقط می دونست حق با او بود! ه
اما …. نمیخواست توجیه کنه … نمی خواست توضیحی برای خودش بیاره که کارهاش درسته و حتما دلایل اون با دلایل دوستان دیگه اش فرق داره …. که حتما همینجور بود …. اما …. به اون جملات خیلی فکر کرد به اون قسمتی که ناله و زنجموره باعث دور شدن دیگران میشه …. و از این موضوع مطمئن بود که نمی خواد حالا که کیلومترها از کسی که دوستش داره دوره و این دوری ممکنه تبعات ناگواری داشته باشه …. خودش هم به زودرس شدن این تبعات دامن بزنه و باعث بشه این فاصله خودش رو بیشتر نشون بده …. پس .. سعی میکنه آروم باشه …. مسیجهای زنجموره ای نده .. تلفنهاش مرتب باشه و فکرش رو متمرکز کنه … و برای هیچ کدوم از دوستهایی که روزهای خوبی براش ساخته بودن آه و ناله و فغان نکنه .. کاری که کرده ، اشتباه یا درست …. باید تکمیلش کنه .. و این تکمیل شدن جز با برگشت به جایی که درش آرامش داشت میسر نیست.
.
.
کنار زاینده رود قدم میزنه …. هوای خنک رو که بوی پاییز میده رو به ریه هاش میفرسه … سعی می کنه دوباره به این فکر نکنه که قدم زدن بدون " او" هیچ لطفی نداره …. به این فکر می کنه که با " او" بهتر میشد اگر می بود!ه
.
.
دلتنگی های واراند …19 شهریور 1389
سهشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

1 comments:
الهی دورت بگردم... منو ببخش که کنارت نیستم!!! کمی هم تقصیر من بود که گذاشتم بری!!! جداً اشتباه کردم...
ارسال يک نظر