شنبه ۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

home sweet home

گرما ، عرق ، بیخوابی های شبونه ، زودبیدارشدنهای غیرقابل کنترل حتی روزهای تعطیل ، دلتنگیهای مدامی که این روزا گریبانگیرم شده و مثل بختک افتاده به جونم و هی ضرباهنگش با یه ترجیع بند خسته کننده تکرار میشه .... : قید همه چیزو بزن و برو خونه .... خونه .. همونجایی که نفس بابا و ماما و هرازگاهی خواهرهات و بچه هاشون و بعضی وقتا داداشت با خانوم دوست داشتنیش توی اون می چرخه .... خونه ... همونجایی که شبای بی ستاره اش رو دوست داری و پره از منارها و گنبدهای مسجد و کلیسا ... و عاشق محله های مختلفشی که هزار تا عکس ازشون گرفتی .... خونه .... گرچه مدتهاست که خونه ی من با تمام اشیا و اثاثیه ای که با علاقه خریدمشون اینجاست .. توی این نقطه ی جنوب غربی و گرم و سوزان که بازدمت توی تابستونهاش مثل نفس جهنمی میشه و زمستونهای کوتاهش با نسیمهای خنکش آدم رو به وجد میاره و تمام گرمای سوزنده ی تابستون رو به باد فراموشی میده .... اما ... مادرم همیشه میگه کجا خوشی؟ جایی که دل خوشه .... سه روز سرکار نرفتم .. پنجشنبه مرخصی گرفتم .. دور از جون شما این بدن رو به اضمحلال درد کشنده ی کلیه رو نشونم داد ! ... چند روزی باهاش دست و پنجه نرم کردم و باهاش ساختم تا روز آخر هفته که اصلا سرکار نرفتم .... جمعه و شنبه هم که به برکت عید مذهبی تعطیله ... توی این دوروز تنها نبودم .... همون دلیل موندنم کنارم بود و نفسش و سایه اش توی خونه می چرخید وما چندین ساعت خوب رو توی خونه ایی که هوم آروم کولرها و خنکای نشات گرفته از مصرف کردن صدها کیلو وات برق یارانه ای ، باعث شده بود گرمای بیرون رو فراموش کنیم با هم بودیم و خوش ! .... آشپزی کردیم ... سبزی پلو با میگوی سرخ شده و سالاد کاهو.... چای ، قهوه و مـ.شــ.روب خوردیم کتاب خوندیم .... چهارچارشنبه و یک کلاه گیسِ بهاره رهنما ، من و " او " زنگها برای که به صدا در آیند همینگوی ، فیلم تماشا کردیم .. گفتیم .. خندیدیم و از گذشته حرف زدیم ...... و خوشحال بودیم ...و درد جسمی به کل فراموش شد ... . به نظرم همین کافیه .. ... گرچه دلتنگیهام تمومی نداره و ترجیع بند با ضربآهنگش دایم تکرار میشه ... اما هرچی باشه اینجا خونه ی منه ! با بویی که از چرخیدن " او " درش پخش میشه و صدایی که از " او " توی درو دیوارهاش باقی می مونه .... دلخوشی به داشتن آغوشی که وقتی دلتنگیهات پایان نداره می تونی داشته باشی و کمی اونها رو التیام ببخشی خودش بزرگترین نعمته ... پس سعی می کنم قدرشو بدونم و از خدا بابت فرصتی که بهم داده تشکر کنم .

.
.
پ ن : خداییش تعطیل بودن شنبه ها یکی از معدود نعمات دنیوی هست که باید همه ازش ممنوم باشند .... تعطیلی شنبه مستدام باشد !ه
دلتنگیهای واراند – 19 تیرماه 1389

1 comments:

کسری گفت...

واراند عزیز
خوشحالم که خوشحالی و آرامش داری. چیزی که داری بزرگترین نعمته که خودت هم میدونی. خوشحالم که بلدی از زندگی لذت ببری