ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۳, یکشنبه

عکسهای لورنس رستی را در این مجموعه از همجنسگراهای ایرانی در دنیزلی ببینید

https://www.lensculture.com/articles/laurence-rasti-there-are-no-homosexuals-in-iran#slideshow 
"در ایران همجنسگرا وجود ندارد"
لاورنس رستی عکاس سوئیسی نقل قولی از محمود احمدی نژاد، رییس جمهور سابق ایران را به عکس های خود ضمیمه کرده است که در سال ۲۰۰۷ در دانشگاه کلمبیا گفته بود "ما در ایران مثل کشورهای شما همجنسگرا نداریم." در ایران طبق قانون هنوز هم مجازات همجنسگرایی مرگ است. لاورنس رستی می گوید:"تنها گزینه قانونی آنها ترک کشور، پنهان کردن هویت جنسی و یا انتخاب ترانس سکسوالیتی است که قانون آنرا تحمل می کند ولی در عین حال نوعی بیماری تلقی می شود."
رستی از زوج های همجنسگرای ایرانی در شهر کوچک دنیزلی در ترکیه عکس گرفته است. او می گوید:"صدها همجنسگرای ایرانی در انتظار رفتن به کشورهایی که در آنجا بتوانند با هویت جنسی خود آزادانه زندگی کنند، زندگی شان متوقف شده است."


به نظر او زندگی در گمنامی و خفا فعلا برای آنها بهترین راه حفظ امنیت است که آنرا در عکس های او مشاهده می کنیم. برخی زیر حجاب خود را مخفی می کنند و برخی دیگر با گل های رز بخشی از چهره خود را پنهان کرده اند. عکاس مدعی است هدف این مجموعه عکس "بازگرداندن هویتی است که کشورشان از آنها ربوده است."

بر گرفته از سایت بی بی سی فارسی 
http://www.bbc.com/persian/world-features-39568020

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱۳, یکشنبه

صبر ایوب در ترکیه



پناهجوهای دگرباش ایرانی که در ترکیه هستند هر روزشان ؛ حتی آنهایی که روزی چندین ساعت طولانی در کارگاه ها ؛ رستورانها؛  کارواشها و هتلها برای دریافت مزد ناچیزی که ساعتی یک دلار هم نمیشود ؛ تنها به امید رهایی از دغدغه ها و نگرانی های هر روزشان از زندگی در ترکیه و دور شدن از خطرات احتمالی جانی و حتی مالی  طرد شدنها و ... سپری میکنند و این گذران روزها صبر ایوب میطلبد و خیالی مطمین ! 

 خیلی از مردم به تصور اینکه ترکیه محیطی امن برای گذران روزهای پناهجوییست بار سفر میبندند از خانه و دوستان و اقوامشان دور میشوند تا شاید زندگیی بهتر را در کشوری دیگر حالا یا ترکیه یا کشوری سوم جستجو کنند. خیلی  از ایرانیان پناهجویی که در ترکیه دیده ام و با بهانه ای مثل تغییر مذهب یا تعلق به گروهی سیاسی یا تعلق به اقلیتی دینی مثل بهایی ؛ واقعا هیچ چیز در مورد زندگی در غرب یا همین کشور ترکیه نمیدانند ! خیلی از آنها همراه با تمام اعضای خانواده به ترکیه می ایند در کمال ناباوری حتی ممکن است جواب منفی از سازمان ملل برای حتی بعنوان پناهجو شناخته شدن بگیرند اما با امیدی واهی خود را در گرداب بطالت روزهای ترکیه میاندازند مگر اینکه گشایشی شود‌! 

اما  در بین اقلیت دگرباش - تمام زیر مجموعه  ی این اقلیت - باز هم همان اقلیتی هستند که در ایران و در بین هموطنان و دوستان غیر دگرباشان بودند. همان محدودیتها همان نقابها همان نگرانی ها از افشای هویت جنسیشان نزد مردمان کشور ترکیه یا حتی بین ایرانیان غیر دگرباش پناهجو در ترکیه ! 
برای لمس این موضوع باید دستی بر اتش داشته باشی ! باید از نزدیک شاهد برخوردهایی که در میان ایرانیان دگرباش و غیر دکرباش در ترکیه اتفاق میافتد باشی تا ببینی ایرانیان - نه همه اما اکثریت - با ترک کشورشان فقط جغرافیای محل زندگیشان تغییر میکند و در واقع همان عقاید و جهلی که در آن دست و پا میزنند را با خود با کشوری  دیگر و شهری دیگر میبرند. 
اینجا هنوز هم یک دگرباش یک منحرف جنسی ؛ یک کونی یا یک مرد زن نماست ! 
از طرف دیگر اکثریت زنان و مردان همجنسگرا به خصوص ؛ در صورت نیاز به شغل و درآمد به راحتی نمیتوانند در محیطهایی که ترکها در ان اکثریت را دارند - که طبیعی نیز هست به خاطر اینکه اینجا ترکیه است‌! - نمیتوانند ( خودشان) باشند ! در واقع همان نقابی که در ایران بر صورت و رفتار خود داشتند ؛ همان محافظه کاری سنتی و همان قایم شدنها در پشت ظاهری دگرجنسگرا را باید داشته باشند تا شاید بتوانند اندک درآمدی برای گذران روزهای طولانی و پر از انتظار و نگرانیشان داشته باشند. 
در آمارها آمده که حدود هزار و دویست - کمی بیشتر یا کمتر - دگرباش جنسی ایرانی در ترکیه بعنوان پناهجو به سر میبرند این را بگذارید در کنار خیل بزرگ ایرانیان تغییر دین داده که مسلما با پیشنهاد دوستان و کسانی که درترکیه چهار یا پنج سال یا حتی بیشتر باید در انتظار رفتن به کشور سوم باشند برای دست پیدا کردن به زندگی اقتصادی بهتر به ترکیه می آیند و در شهرهایی که ایرانیان بیشتری زندگی میکنند سامن میشوند و همان برخوردها ؛ریشخندها و تمسخرها و یا حتی ضرب و شتمهایی از جنس هموفوبیایی بین آنها و دگرباشان جنسی اتفاق میافتد. 
خوب که به داستان توجه کنید میبینید آنها حتی در کشور دیگر برای هموطن دگرباش خود حق زندگی قایل نیستند و تصور کنید این مرد یا زن همین عقاید را به کشوری دیگر - در صورت قبولی و گذر از هفت خوان پذیرش پناهنده ها - میبرد و اخلاق هموبیک خود را به کودکان خود یا حتی به دوستان جدید خود انتقال میدهد و در این جا تنها کسی که بازهم دربین ایرانیان ساکن کشورهای دیگر جایی ندارد یک دگرباش است ! 
در این بین اقلیت دگرباش ایرانی با تمام مصایبی که در کشور خود داشته بازهم باید با مصایبی تازه در کشوری بیگانه و بدون حمایت از نها دد و ارگانی در خفای کامل گذران روزها را به انتظار بنشیند تا مگرروزی برسد که به کشوری امن و بی دغدغه کوچ داده شود ! 
مصایب دگرباشان ایرانی پناهجو در ترکیه اگر به اندازه ی مصیبتهایی که در جنگ بر سر مردم سوریه و عراق آمده نباشد کم از آنها نیز ندارد . همین که ایرانی و دگرباش باشی کافیست تا در هیچ جمعی از ایرانیان ساکن ترکیه جایی نداشته باشی و از طرفی بخاطر افکار و عقاید هموفوبیک هموطنانت ! از ظاهرسازی به گرایش جنسی ابا کنی مگر اینکه جانت در خطر نیافتد! 
نوشتن از روزهای زندکی در ترکیه کار ساده ای نیست . داشتن سقفی بالای سر و نانی در سفره چیزی نیست که دگرباش ایرانی دنبالش بوده باشد . 
دگرباش ایرانی تنها و تنها با این امید از کشوری که جز ازار و نگرانی و نگاه منفی و در پاره ای موارد تهدید جانی و اعدام و زندان چیزی نداشته است بیرون آمده تا در سایه ی حمایت دولتهایی زندگی کند که دگرباش بودن را ننگ جامعه نمیدانند. که در آن جامعه بتواند بدون ترس از برملا شدن هویت جنسی اش کار؛ تحصیل و زندگی کند. که شاید روی لذت پدر یا مادر شدن را بچشد. وگرنه در سایه ی هموفوبیای سیال در جامعه ی ایران ؛ هم سقفی بالای سر بود و هم نانی در سفره اما سیالیت تنفر از دگرباشان جنسی انچنان است - در ایران - که مثل حجمی انبوهی پشت سد نادانی مردمیست که هر آن باید انتظار آوار شدنش بر سر یک فرد دگرباش را داشت و ان وقت است که زندگی آن فرد نابود میشود! 
مطمینا اگرایران کشوری بود که ترس از هموفوبیا و اعدام و زندان بخاطر گرایش جنسی طبیعی در آن وجود نداشت هیچ دگرباشی بخاطر هویت و گرایش جنسیش کشور و شهر و نزدیکانش را ترک نمیکرد . 
واراند آراگاتس دوم آپریل 2017

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۲۵, چهارشنبه

Bomrani - Leaving and Passing by بمرانی - گذشتن و رفتن پیوسته (خیلی دوری)

PALLETT- HALF OF US | پالت - نیمی از ما

تو خیلی دوری ....

روزهای آخر اسفند برایم زیاد خوش ایند نوبده هیچ وقت و این روزا بخاطر دوری از کسانی که نیمی از وجودم را شامل میشند این روزها ناخوش آیندتراز قبل شده و این شعر شفیعی کدکنی ترجیع بند این روزهای من شده است 
.
ای کاش! آدمی وطنش را همچون بنفشه می شد با خود ببرد هر کجا که خواست

در روشنایی باران

در آفتاب پاک

در روز های آخر اسفند

در نیمروز روشن